صفحه اصلی | عشق آسمانی | زندگی عاشقانه | مقاله ی عشق | قطعه ی ادبی | داستان عاشقانه | شعر عاشقانه| ای-کارت|  والپیپر عاشقانه |  دل نوشته |  ترانه های به یاد ماندنی

عضویت
تبلیغ ویژه
پیشنهاد ما
لینك های برگزیده
پایگاه تفریحی میعادگاه (-)

مجموعه كامل آثار استاد شجریان (-)

یادگاری از ناصر عبداالهی (-)

لذت یک خرید آسان در فروشگاه آن لاین!! (-)

فال ازدواج از بهترین منابع طالع بینی (-)

جالبترین وبلاگ عکس و کاغذ دیواری (-)

جدیدترین عکسهای بازیگران ایرانی و خارجی (-)

عکس های ویژه ای از مهناز افشار (-)

ده نكته زندگی در خانواده (-)

گالری عکس های عاشقانه (-)

برای حفظ زندگی مشترکتون از راههای جدید استفاده کنین (-)

راز و رمز شیرین زندگی كردن (-)

دانلود نقشه تهران برای موبایل نسخه ۸۷ (-)

زیباترین قطعات ادبی در دنیای عاشقانه ها (-)

داستانهای قشنگ در دنیای بچه ها (-)

نكات همسریابی اینترنتی (-)

گالری عکس های شیلا خداداد (-)

عکس های جالبی از بازیگران ایرانی ! (-)

آشنایی با نقاط دیدنی و گردشگری استان های مختلف ایران (-)

دانلود برنامه های جدید کامپیوتری (-)

دانلود جدیدترین برنامه ها و کلپ های موبایل (-)

عضویت در گروه بزرگ دختران و پسران ایرانی در یاهو (-)

دانلود جدید ترین آلبوم ها و ترانه ها (-)

برای رسیدن به موفقیت کلیک کن (-)

اگر علاقمند به شعر هستی یک سر بزن (-)

چرا همه دوست دارن عضو میعادگاه باشن ؟ (-)

رمان زیبای نیمه پنهان زندگی (-)

کلیش زیبای فلش (-)

عضویت در گروه بزرگ دختران و پسران ایرانی (-)

میعادگاهی برای همه ایرانی ها (-)

آرشیو لینكدونی

عضویت سریع

برای عضویت ایمیل خودتون رو در بالا وارد كنید .

گالری ویژه
اطلاعات عشق

سه شنبه 12 آذر 1387

 آمار بازدیدها:

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :


 اطلاعات سایت :
كل مطالب :

كل نظرات :

  


مدیران عشق :

 میعادگاه (18)

نینا (343)

عسل بانو (104)

فائزه (126)

پیمان (2)

دلتنگی (3)

سارا (15)

مژگان (2)

طیبه (8)

شینا (17)

وحید (5)

آهنگ وبلاگ

عشق

 





شاید - قطعه ی ادبی ,

همیشه همینگونه تلخ بود

یکی بود یکی نیود

یکی بود و دیگر نیست

شاید نمی خواهد باشد

مگر اینجا چه خوبی دارد که من نیز مانده ام

اما هر وقت که دیوار را نگاه می کنم

جای خالی عکس تو

اکنون دیرزمانیست که ساعتی قدیمی جای آن را گرفته است


 

ادامه مطلب

نوشته شده توسط نینا روز:دوشنبه 4 آذر 1387  ساعت 06:30 ق.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه

دخترك و عشقش - عکس های عاشقانه ,


نوشته شده توسط نینا روز:دوشنبه 4 آذر 1387  ساعت 06:28 ق.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه

عاشقانه - عکس های عاشقانه ,


نوشته شده توسط نینا روز:دوشنبه 4 آذر 1387  ساعت 06:26 ق.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه

ای آنکه رفتی از کـــــــنارم تا همیشه - شعر عاشقانه ,

ای آنکه رفتی از کـــــــنارم تا همیشه

این نو عروس مانده در خانه چه میشه

 


من مانده ام درکوره راه بی کسی ها

آتش مزن برقلب من چون ریش ریشه

 


من آمدم در پای گـــــــــل مًاوا بگیرم

زخــــــــــــم زبانهایت چرا مانند نیشه

 

ادامه مطلب

نوشته شده توسط نینا روز:دوشنبه 27 آبان 1387  ساعت 09:48 ب.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه

دعا و نیایش واقعی - عشق آسمانی ,

هرگز در دعای خود درخواست چیزی را نکن. هرگز نگو، "این کار را بکن، آن کار را نکن؛ این کار را نکن، آن کار را نکن. این نشانگر بی دیانتی تو است، این نشانگر نداشتن توکل و اعتماد تو است.

دعا و نیایش واقعی

هرگاه فردی به گنج درونش می رسد؛ نیایش یا دعا برمی خیزد

معنی این داستان این است. او نیایشگاهی به نام رب عیسیک شول ساخت. هرگاه مرحمت خداوند را درک می کنی، مهربانی و عشق در تو ایجاد می شود؛ چه کار دیگری می توانی بکنی؟ نیایشی عمیق و سپاسی سرشار وجودت را در برمی گیرد و از عشق و مهر سر ریز میگردی. چه کار دیگری می‌توانی بکنی؟ فقط تعظیم می کنی و به دعا کردن می پردازی.

ادامه مطلب

نوشته شده توسط نینا روز:دوشنبه 27 آبان 1387  ساعت 06:00 ب.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه

لیلی زیر درخت انار - داستان عاشقانه ,

لیلی زیر درخت انار
لیلی زیر درخت انار نشست.درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گل ها انار شد، داغ داغ. هر انار هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید...

 لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید.
راز رسیدن فقط همین بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد.
***
لیلی زنجیر نبود
دنیا که شروع شد ، زنجیر نداشت، خدا دنیا را بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت و شیطان کمکش کرد.

.

ادامه مطلب

نوشته شده توسط نینا روز:دوشنبه 27 آبان 1387  ساعت 05:45 ب.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه

باورکن - زندگی عاشقانه ,
نگاهش می كنم.......... تلاقی نگاه ما؛ برای من؛ شروع قصه ای آسان و زیبا بود! سلام بر توکه؛ دوباره می آیی! این روزها نسیم خنکی که از سمت تو می وزد دلم را به شوق آمدنت و دوباره آمدنت تازه می کند! و مانند نوزاد تازه به دنیا آمده را می ماند! می بینمت! ایستاده بر درگاه زندگی! چشمها به روزنه آسمان دوخته! به دنبال چه هستی؟؟؟؟ به جستجوی که هستی ؟؟؟؟ باور كن؛ باور كن بزرگترین غم این وجود خسته این بوده كه نمی تواند تو را به آرزویت برساند: باور كن این رنجی دوچندان است! ولی برای تو حاضرم هر چیز را پذیرا باشم ...
ادامه مطلب

نوشته شده توسط فائزه روز:شنبه 18 آبان 1387  ساعت 01:34 ب.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه

دادگاه عشق - زندگی عاشقانه ,

در در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ،
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم
و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم

نوشته شده توسط فائزه روز:پنجشنبه 2 آبان 1387  ساعت 08:17 ب.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه

حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده! - مقاله ی عشق ,
گر سکوت ِ این گستره ی بی ستاره مجالی دهد،
می خواهم بگویم : سلام!
اگر دلواپسی ِ آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد،
می خواهم از بی پناهی ِ پروانه ها برایت بگویم!
از کوچه های بی چراغ!
از این حصار ِ هر ور ِ دیوار!
از این ترانه ی تار...
مدتی بود که دست و دلم به تدارک ِ ترانه نمی رفت!
کم کم این حکایت ِ دیده و دل،
که ورد ِ زبان ِ کوچه نشینان است،
باورم شده بود!
باورم شده بود،
که دیگر صدای تو را در سکوت ِ تنهایی نخواهم شنید!
راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟
کجا بودی که صدای من و این دفتر ِ سفید،
به گوشت نمی رسید؟
تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم!
آخر این رسم و روال ِ رفاقت است،
که در نیمه راه ِ رؤیا رهایم کنی؟
می دانم!.......
ادامه مطلب

نوشته شده توسط فائزه روز:سه شنبه 9 مهر 1387  ساعت 02:09 ق.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه

چرا نمی شناسمت؟ - مقاله ی عشق ,
چرا نمی شناسمت؟
می دانم مرا نمی شنوی و من این را از سیبی كه از دستت افتاد فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو كرده‌ام و به دردهای بادكردۀ روحم
كه از قاب تنم بیرون زده‌اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا كجا به انتحار وفادار مانده ام تا دل نازك پروانه نشكند.
همه سهم من از خود دلی بود كه به تو دادم و هر شب بغض گلویت را در تابوت
سیاهی كه برایم ساخته بودی گریستم و تو هرگز ندانستی كه زخم‌هایت، زخم‌های مكررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده‌اند و گل‌های بقچه‌ی چهل تیكه دلم ناتمام مانده‌اند.
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم.

نوشته شده توسط فائزه روز:شنبه 30 شهریور 1387  ساعت 01:09 ق.ظ لینك ثابت | نظرات () | عضویت در گروه میعادگاه